فواد ظفر عبداله زاده
در توضيح آنچه سبب تحرير اين يادداشت شد بايد بگويم برخي از مشاهدات در عالم واقع گوياي
اين واقعيت هستند كه برخي از دانشجويان علوم ارتباطات اجتماعي نسبت به برخي از مباني اين
علم دچار كاستي هستند از جمله ي اين موارد عدم تميز آنان ميان نظريه و نظر مي باشد به راستي
نمي دانم علت اين كاستي به نظام آموزشي ما بر مي گردد يا كم كاري دانشجويان سبب آن است
و نيز اين را هم به خوبي در نيافته ام كه چرا اگر كسي كاستيهاي ديگران را ياد آور مي شود
بر چسب مي خورد به هر روي، اگر من علت اين كاستي را ضعف در نظام آموزشي بدانم و يا
هر عامل ديگر ، آنچه كه من مي گويم ، نظر مي باشد و به هيچ وجه مصداق نظريه نيست .
زماني كه من بر اساس روشهاي تحقيق ، مراحلي را طي كردم و با گرد آوري داده ها
فرايند تحليل علمي را انجام دهم و نتيجه گيري كنم و آنهم زماني كه تحقيق من بسيار
دقيق و علمي باشد و پشتوانه ي مطالعاتي عميق داشته باشد آنوقت شايد بتوان گفت
كه من در حوزه ي نظام آموزشي و كاستي هاي تحصيلي ، صاحب نظريه هستم. در اينجا جا دارد
براي روشن تر شدن موضوع مورد توجه ، به معرفي ماهيت علم بپردازم. علم را مي توان امري
منطقي – تجربي تعريف كرد بر اين مبني آنچه فهم علمي جهان را شامل مي شود دو ركن
اصلي را در خود جاي ميدهد كه در مر حله ي اول اهميت فهم علمي مي بايد منطقي باشد و در
مر حله ي دوم اين فهم با آنچه كه مشاهده مي شود سازگاري داشته باشد . نظريه هاي علمي
با ماهيت منطقي علم سرو كار دارند و به اين ترتيب در ماهيت نظريه ها بايد گفت كه نظريه ها
با (( آنچه كه هست )) كار دارند نه (( با آنچه كه بايد باشد )) در گذشته ميان حوزه هاي مختلف شناخت مرز مشخصي وجود نداشت و معمولا انديشمندان آنچه كه گمان مي كردند ، حدس
مي زدند يا تفكر مي كردند را در تحليل هاي خود بيان مي كردند و اگر چه رشته هاي علمي
كما بيش وجود داشت اما همانطور كه ذكر آن رفت معيار ي كه تفكيك كننده ي حدود دقيق
آنها باشد وجود نداشت براي نخستين با ر (( اگوست كنت )) فيلسوف قرن نونزدهم فرانسوي
معياري براي تفكيك تفكرات كلي و ذهني در باره ي پديده هاي اجتماعي را مورد نظر قرار
داد و مرز ميان ساير صور شناخت در باره ي جامعه را با شناخت علمي را مشخص كرد . شناخت
علمي مبتني بر مشاهده و تجربه ي سازمانيافته مي باشد اگر من بگويم كه افزايش خود كشي در ايران
نتيجه ي بحران اقتصادي است اين صحبت من به هيچ وجه ، نظريه نمي باشد بلكه زماني كه من به طور
دقيق رابطه ي بين متغيرها را بر اساس روشهاي علمي دقيق و با طي كردن مراحل مشخص به جمع آ
وري داده ها و تحليل داده ها با توجه به اصول مشخص را انجام دادم و اگر اين اقدامات من دقيق ، محكم
و بر اساس پيشينه ي مطالعاتي گسترده باشد تاز ه در آن زمان من مي توانم بگويم كه يا فته اي فراتر از
نظر را دارم. اگر ((دوركيم )) نظريه ي آنومي را مطر ح مي كند اگر (( گربنر )) كاشت را ارائه مي دهد در
اثر مطالعات بسيار تجربي ، نظام مند و دقيق بوده نه به دليل برداشت آنها از يك پديده . و اما در تفكيك
( ايده ) با نظريه بايد گفت كه ايده ، عمدتا بار ارزشي دارد و بر (( آنچه كه بايد باشد )) دلالت دارد براي
نمونه اينكه اسلام را ه سعادت بشر است يا ليبراليست ، فقط ايده است نظريه نيست. براي شناخت
بهتر (ايده ) مي توانيد به ( انديشه هاي سياسي در قرن بيستم ) از ( دكتر حاتم قادري ) مرا جعه كنيد .
اما در مورد نظر بهتر است كه به ارائه ي تعريفي از ( گوستاو لبون ) بپردازم اين دانشمند مي گويد(( باور
و نظر هر دو از يك خانواده هستند ))1 به اين معنا كه براي مثال اينكه عدد 13 نا مبارك است فقط باور و
نظر يك جامعه يا مردمي خاص است البته هميشه نظرات تا اين حد بي اعتبار نيستند براي مثال نظرات
افراد در باره ي برخي از مسائل اجتماعي و سياسي از جنبه هايي از واقعيت بر خور دار است ولي
مصداق نظريه نمي باشند ((ژوديت لازار )) در مور د نظر و باور مي گويد ((باور در عين حال ذهني و
عيني است مي توان با واژه ي احساسات و نيز احتمالا تاز آن سخن گفت . ما مي توانيم آن را به
عنوان شكلي از سرمايه گذاري فرد تا آنجا كه او فكر مي كند درست است تعريف كنيم))2 البته اين
ويژگيهاي نظر ، دليل بر بي اهميت بودن آن نيست بلكه نظر شهروندان از مهمترين مولفه هاي يك
ساختار دموكراتيك است كه پرداختن به آن از حوزه ي اين يادداشت خارج است ما در طول تاريخ
كشورمان نويسندگان و شاعران عالي قدري داشته ايم كه داراي تفكرات بسيار انساني و مهمي بوده
اند با اين وجود آنچه آنها بيان مي داشتند مصداق نظريه نمي باشد بلكه در حوزه هاي ديگر شناخت قرار
مي گيرد. در پايان بايد بگويم كه شناخت علمي به هيچ وجه نمي خواهد داعيه ي بيان تمام واقعيت را
داشته باشد اما به عنوان شاخه اي از شناخت با استفاده ار روشهايي كه دارد سعي در بيان آنچه كه به
طور نظاممند ومنطقي در مي يابد را دارا مي باشد.
1-افكار عمومي ، ژودیت لازارُِمرتضي كتبي ، تهران ، نشر ني 1380 ص64
2- همان ص 64

